تابش زياد نور خورشيد بر پوست بدن باعث ايجاد سرطان پوست مي شود ، ولي يک زخم پيش سرطاني به نام ACTINIC KERATOSIS ( کراتوزيس ) خيلي جلوتر از بروز سرطان پوست، ديده مي شود.
استفاده روزانه از کرم ضد آفتاب بسياري از اين زخم ها را قبل از سرطاني شدن از بين مي برد. استفاده از کرم ضد آفتاب در فصل تابستان، تا 60 درصد از تأثير نور خورشيد کاهش مي دهد.
پزشکان استراليايي 600 نفر را که در اثر تابش نورخورشيد به شدت دچار آسيب پوستي شده بودند ، بررسي کردند. هر کدام از اين افراد ، حداقل داراي يک زخم کراتوزيس بود. به نيمي از اين افراد کرم ضد آفتاب و به نيمي ديگر کرم معمولي داده شد تا در فصل تابستان استفاده کنند. همچنين به آنها توصيه شد تا جايي که ممکن است از نور آفتاب دوري کنند.
بعد از تمام شدن فصل تابستان ديده شد، افرادي که از کرم معمولي استفاده کرده بودند، حداقل يک زخم اضافي روي پوستشان به وجود آمده بود. ولي تعداد زخم ها در افرادي که از کرم ضد آفتاب استفاده کرده بودند، کم شده بود.
اين بررسي نشان مي دهد تماس زياد پوست با نور آفتاب، سرطان پوست را افزايش مي دهد که در اثر افزايش زخم هاي کراتوزيس است. استفاده مرتب از کرم هاي ضد آفتاب همراه با کاهش تماس پوست با نور خورشيد ، زخم هاي پوستي را از بين مي برد.
بنابراين بهترين راه براي جلوگيري از سرطان پوست و چروک شدن آن اجتناب از تابش مستقيم نور خورشيد و استفاده از کرم ضد آفتاب در تمام روزهاي سال است.
خورشيد دو نوع اشعه ماوراء بنفش درد که مي توانند پوست را خراب کنند، اشعه ماوراء بنفش A که باعث پيري سلول ها مي شود و اشعه ماوراء بنفش B که باعث سرطاني شدن و آفتاب سوختگي سلول هاي پوست مي شود.
پنجره هاي شيشه اي نمي توانند جلوي عبور تمام انواع اشعه هاي ماوراء بنفش را بگيرند و بيشتر جلوي عبور اشعه ماوراء بنفش B را مي گيرند و فقط 30 درصد اشعه ماوراء بنفش A را عبور نمي دهند. بنابراين از آفتاب سوختگي جلوگيري مي کنند، ولي مانع از چروکيدگي پوست نمي شوند.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/09ساعت 1:23  توسط الهام سادات وریحانه سادات میراکبری
|
برای اولین بار با بازی در نقش بسیار کوتاهی (استاد دانشگاه) در فیلم پری (داریوش مهرجویی، 1373) دیده شد. اما قبل از آن و در سالهای 1370 تا 1372 مشغول بازی در نقش ولید در مجموعه تلویزیونی امام علی (ع) (داود میرباقری) بود که با پخش این مجموعه در سال 1375 مطرح و شناخته شد.
نام اصلی: محمدرضا
نام خانوادگی اصلی: شریفی نیا
سمت (در بخش های):بازیگران،تهیه و تولید،عکس،کارگردانی،
سیاوش قميشی از کجا می آيد ؟ متولد اهواز، خرداد 1324 ... يکسالم بود که به تهران آمدم ... و سيزده چهارده سال داشتم که به لندن رفتم، پدرم تاجر بود و مخالف بود که من وارد کار موسيقی شوم، ولی مادرم با طبع شاعرانه ای که داشت با من و کار موسيقی من موافق بود ... دو برادر و يک خواهر که همه از من بزرگتر هستند. وقتی از انگليس به ايران بازگشتی به چه صورت فعاليت هنريت را ادامه دادی؟ با گروهی که درست کرده بوديم بر روی صحنه های مختلف می رفتيم ولی کارهای غير فارسی اجرا می کرديم. يک گروه هم داشتيم به نام ربيلز که من در آنجا کی بورد می زدم و آهنگ های آرام تر را اجرا می کردم و شهرام شب پره هم جاز می زد و آهنگ های تند را اجرا می کرد ... زندگی خيلی ساده تر بود. سياوش به شصت سالگی چطور نگاه می کند؟
خيلی قشنگه ... آن مشکلاتی که در 35 سالگی داری ديگر وجود ندارند ... مسائل را زودتر و راحت تر درک می کنی ... نه اينکه فکر کنی به هر آنچه خواستم رسيدم ... نه چون من کار خوانندگی را در سن 49 سالگی شروع کردم و هنوز کار دارم ولی زندگی در اين سن راحت تر است. اگر سياوش خواننده نمی شد چه کار ديگری را دوست داشت که انجام بدهد؟ نقاش يا نويسنده ... با قلمو و رنگ می تونی اثری را خلق کنی که فرد ديگری با نگاه به آن تو را تحسين کند ... افکار قشنگی هم در ذهنم دارم که دوست دارم بنويسمشان اما وقت نيست ... ! سياوش که ما امروز بر روی صحنه می بينيم با آن سياوش آرامی که بايد ازش خواهش می کرديم که آهنگی را برای ما بنوازد بسيار فرق کرده است، حالا با حرکات متفاوت و مختص خودش دو سه ساعت بر روی صحنه تحرک دارد، دليل اين تحول در حرکاتت چی بود؟ موزيک تنها دليلش بود. من دوازده سال با استيو مک کرام کار می کردم ولی حس کردم که استيو با سرعت من پيش نمی ره، برای همين همکاريم را با اروين شروع کردم، بهش گفتم که من می خواهم موسيقی ترنس را با کلام فارسی اجرا کنم. ريتمهای جديد و موسيقی جديد منو تکان می ده، در واقع همراه ريتم بدنم هم حرکت می کند. آدم عصبی هستی ؟ عصبی هستم اما برای خودم. با اطرافيانم آرام هستم. صحبت های اطرافيان در موردت برايت اهميت دارد؟ به هيچ وجه. در جامعه هنری دوستی داری؟ دوست دارم ولی رفيق ندارم، می دونی معاشرتی با کسی ندارم. اگر خواننده ای آهنگ تو را بدون آنکه نامی از تو ببرد اجرا کند ناراحت می شوی؟ ناراحت نمی شم که چرا اسم من را نبرده چون به اندازه کافی برای خودم اسم دست و پا کردم ولی آزارم می دهد که چرا با يک آدم غير حرفه ای کار کردم. باترانه سرايانی به تازگی کار می کنی که نامشان برای ما زياد آشنا نيست، دليل اين مسأله چيست؟ فکر می کنم که ترانه سرا های ما به روز ترانه نمی گن ... با جوانها کار می کنم چون جوانها بايد تشويق بشوند و اونها حرف هم را بهتر می فهمند. ازدواج ؟ پنج بار ازدواج کردم ... يک پسر دارم به نام عليرضا که در شيراز زندگی می کند که با هم در تماس نيستيم چون زندگيش مورد تأييد من نيست. شايعه هست که پسرت خواننده است ؟ منم شنيدم ... ولی گوشه و کنار می خونه ... نه به صورت حرفه ای ... ، نظر من اينست که انسانهايی بايد بچه به دنيا بياورند که مطمئن باشند که می توانند مسئوليتش را از هر جهت برای مدت طولانی تقبل کنند. زن در زندگی تو چه نقشی دارد ؟ بسيار زياد ... همه جور زن ... همسر آدم ... همکار زن ... دوست ... حتی مادر ... الان زنی در زندگی تو هست ؟ بله! به نام نازنين مرعشی که 4 سال است با هم هستيم و بسيار هم از زندگيم راضی هستم. فاصله بين آلبوم خواب بارونی تا آلبوم بعدی تو خيلی زياد بود، دليلش چی بود؟ سال 1981 آن آلبوم در آمريکا همراه با دوستم جمال نادر تهيه شد، من قصد نداشتم بخونم، می خواستيم حوصلمون سر نره ... ولی بعد با اصرار مسعود فردمنش که خيلی شعرهاشو دوست دارم آلبوم حکايت را چند سال بعد بيرون دادم. خوانندگی تا کی ؟ نمی دونم. لذت در زندگی چيه ؟ وقتی شعری که دوست دارم به دستم می رسه و ملودی قشنگی را روش می ذارم و کار خوب داره می شه لذت می برم. خواننده و موسيقی مورد علاقه ات ؟ جرج مايکل ، چون همه کارهاشو خودش می کند. به تازگی هم به موسيقی عربی علاقمند شدم و به نظرم خيلی خوب کار می کنند. موسيقی ترنس هم که هميشه مورد علاقه ام بوده. فاصله سنی بين تو و همسرت مشکلی را برای تو به وجود نمی آره ؟ نه. به هيچ وجه، مثل ارتباطم با جوانهای ديگر است ... سياوش چه خصيصه ای دارد که هرکسی بهش نزديک می شه عاشقش می شه ؟ صداقتم يا روحياتم ... موسيقی امروز ما رنگی هست يا سياه و سفيد ؟ رنگی که نيست هنوز سياه و سفيد هم نيست، مثل فيلم های قديمی قهوه ای است. اين روزها به خاطر عشق کسی خواننده نمی شه و بی رويه تعداد آنها زياد می شه ... اصل کار از بين رفته. موسيقی داخل کشور چی ؟ دقيقا همين طور، مثل اينجا شروع خوبی داشت ولی الان حرف های نامربوط با موسيقی های ناخوشايند زياد شده. مشابه سياوش و ابی و داريوش در داخل کشور زياد شده، اين موضوع تو را اذيت نمی کنه ؟ نه ... ولی به نابرابری ها اعتراض می کنم ، البته نه به صورت گسترده بلکه خيلی دوستانه. که شبيه سياوش در ايران اجازه فعاليت دارد ولی وقتی يغما گلرويی کتاب شعرش را به من تقديم می کند جلوی چاپ آن گرفته می شود. دوست داری آهنگساز بشناسنت يا خواننده ؟ بعنوان سياوش قميشی که موزيسين 45 سال هست که فعاليت می کند و سعی می کند سطح موسيقی را بالا ببرد. شايعه اينکه ديگر تصميم نداری آلبومی برای خواننده ديگری بسازی درسته ؟ من برای آلبوم ستاره های سربی ابی به جز ساختن ملودی کار تهيه کنندگی را هم انجام دادم ، يعنی اکثر مطالب زير نظر من انجام می شد اينکه تنظيم آهنگی را چه کسی انجام بده يا اينکه ترتيب آهنگها چطور باشه ... ولی برای شب نيلوفری من فقط ملودی را ساختم چون با اختلاف نظرهای زيادی روبرو شديم. من در هيچ موضوع ديگری دخالت نکردم. چه شرايطی بايد باشد که به کسی آهنگی را بدی ؟ بايد صدايش را دوست داشته باشم و با اخلاقش مشکلی نداشته باشم چون کار يک روز و دو روز نيست. البته الان با خواننده ای آشنا شدم به نام فيروزه که دارم برايش سی دی کاملی تهيه می کنم و حتی شعرهای خودم را هم با او تقسيم کردم و کارم را دارم با وسواس زيادی انجام می دهم و به کارش اطمينان دارم و مطمئنم که نتيجه خوبی خواهد داشت. برای چی دلتنگی می کنی ؟ شمال، سياه بيشه، رامسر، شاه عبدالعظيم، اهواز، آبادان ... چه آرزويی داری ؟ ياد گرفتم که توقعم از زندگی کم باشه. الان همه چيز خوبه و خوشبختم. سخن آخر ؟ هميشه برقرار و سالم و سرحال و اميدوار باشيد و بگذاريد که غم نااميدتون نکند، زندگی در حال تغيير است پس هميشه اميد هست
+ نوشته شده در شنبه 1387/05/05ساعت 17:16  توسط الهام سادات وریحانه سادات میراکبری
|
شادمهر عقیلی گیتار زدن را از حرکات دست گیتاریست ها یاد گرفت - فوق لیسانس ازهنرستان موسیقی تا 24 سالگی به خواننده شدن فکر نمیکرد - بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی - اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی میپرداخت - برای تماشای کلیپ های خارجی بیتابی میکرد
متولد 1351/7/11 ملقب به سلطان پاپ - بچه خیابان هاشمی تهران - اصلیت طالقانی - فرزند آخر خانواده پدرش و برادرانش را در جنگ تحمیلی از دست داد - در شرایط سخت مالی بزرگ شد - گیتار زدن را از حرکات دست گیتاریست ها یاد گرفت - فوق لیسانس ازهنرستان موسیقی تا 24 سالگی به خواننده شدن فکر نمیکرد - بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی - اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی میپرداخت - برای تماشای کلیپ های خارجی بیتابی میکرد - رفت و آمد های مدام به صدا و سیما برای کار در تلویزیون در سالهای 72و73 اواسط سال 75 چند آهنگ غیر مجاز را در زیرزمین های کرج خواند - متنفر از تجملات " ویلون را خودش یاد گرفت و استاد سوت زدن هست ، حتی در استودیو - عشا ق بازی بهروز وثوقی - به افراد مختلف القاب مختلف می داد - هرگز حتی سیگار هم نکشیده ، همانگونه که دیدید شادمهر عقیلی در فیلم شب برهنه حتی سیگار دست گرفتن هم بلد نبود - رفاقت با جوانان سالم را دوست دارد - با قرض ارگ خرید - کم غذا و تحت تاثیر محبتهای مادرش - با دست مزد اولین کاستش ( بهار من ) یک پراید خرید - از هیچ غذایی بدش نمی آید - مردم برای خرید آلبوم مسافر او جلوی نوار فروشی ها صف میکشید ند ، که حتی به عده ای هم کاست نمیرسید چون خیلی ها چند تا چند تا این آلبوم را خریداری میکردند و تمام میشد - خودش را مدیون هیچ کس نمیداند جز مادرش و محمد تقی برادرش - همیشه پشیمان از امضای قرارداد با شرکت پیغام سحر - عاشق اتومبیل بی ام و بیشتر شعرهای او را نیلوفر لاری پور گفته است - الگوی گیتار : اردشیر فرح - شناگر ماهر- حساسیت بیش از حد نسبت به دندانهایش - دست به جیب برای دوستان طراز اول - کم حرف - در تهران پاتوق هیشگی نداشته - هر روز اگر گیتار تمرین نکند پکر میشود - زیاد دوست ندارد با کسی مصاحبه کند - روزی دویست هزار تومان درآمد با بت آموزش و نوازندگی گیتار و ویلن در تهران - هرگز حاضر نشد که در آلبوم هیچ خواننده ای هم صدایی کند - اختلاف شدید با محمد اصفهانی در تابستان 1379 - ما درش را میپرستد - یک پوستر را با سرمایه شخصی خودش به بازار فرستاد - چشمهایش نسبت به موسیقی سنتی روز به روز ضعیف و ضعیف تر شد - عاشق خرید کفش و بیزار از سیاست - بابت بازی و خونندگی در پرپرواز 10 میلیون تومان گرفت - نارضی از گریمش در فیلم شب برهنه" درشرایطی به کانادا رفت که مسولین داشتند به خاطر منافع خودشان او را از موزیک پاپ کشور پایین بیاورند ماهی یک بار به شمال میرفت - آرزو برگذاری کنسرت را در استادیوم آزادی داشت اما باز هم مسولین ارشاد - خواننده محبوب : ریکی مارتین - اهل شب نشینی و روزنامه خواندن نیست - استاد کوک کردن سنتور - بعد از سفرش به کانادا فیلم شب برهنه با شکست مالی بدی روبه رو شد - عاشق ماشین عوض کردن - به پیشنهاد ، دوستش برای راه اندازی فروشگاه جواب منفی داد - نه ازدواج کرده ، و نه به خواستگاری رفته - آلبوم آدم و حوا رو خیلی دوست دارد و این آلبوم در ایران هنوز توقیف هست - علاقه مند موسیقی ترکی - با چند خانواده در تورنتو دوست است - گرفتن تصدیق بین المللی در کانادا - آموزش خصوصی گیتار و ویلن در تورنتو - محبوب ترین چهره موزیک پاپ ایران در خارج از کشور - فقط در یک سر شماری کوچک شادمهر 20 میلیون هوا دار داشته - طرح کلیپهایش را خودش میدهد - خیالی نیست را بدون دست مزد خواند ولی برای آدم فروش دست مزد خوبی گرفت - یک استودیو خانگی در منزلش درست کرده و مستاجر هست ، البته فعلا - وبلاگ ها ویا سایت های تقلبی در مورد خودش را هیچ گاه تکذیب نکرده و میگوید که هیچ سایت و یا وبلاگی را خودش اداره نمیکند و اینها همه طرفدارانش هستند - قرار داد با 2 خواننده زن لس آنجلسی که برای آنها آهنگ سازی کند - و روزی 1 یا 2 بار با مادرش در ایران تلفنی صحبت میکند - قبل از عید سال 83 دست راستش شکست - در تدارک کنسرتهای بزرگ در کشورهای پر جمعیت ایرانی - هیچ گونه هد ف و یا قصد باز گشت ندارد
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید
شادمهر عقیلی
+ نوشته شده در شنبه 1387/05/05ساعت 17:13  توسط الهام سادات وریحانه سادات میراکبری
|
+ نوشته شده در جمعه 1387/05/04ساعت 13:47  توسط الهام سادات وریحانه سادات میراکبری
|
بنا بر يک تحقيق علمي، ميزان باکتريها و ميکروبهاي موجود روي دکمههاي کامپيوتر، بيشتر از مقدار متوسط اين موجودات بر سنگ سرويسهاي بهداشتي است.
در پي تقاضاي مجله «ويچ کامپيوتر»، يک بيولوژيست به وسيله ميکروسکوپهاي الکترونيکي، کيبوردهاي يک شرکت عمده را مورد آزمايش قرار داده و نتايج شگفتآور آن را در اختيار اين مجله قرار داده است.
در اين بررسي، پنج کيبورد مورد آزمايش شده از ميان کيبوردهاي يک شرکت صاحب نام انگليسي، ۱۵۰ برابر ميزان قابل قبول موجودات مضر براي سلامتي انسان در محيط کار را نشان داده و حاكي از آن است كه وجود موجودات ميکروسوپي مضر بر بقيه کيبوردها، پنج برابر سنگ توالتهاست. بر پايه تحقيقات انجام شده، اصليترين علت وجود ميکروبها و باکتريها، تميز نكردن کيبوردها از يك سو و تماس هميشگي دکمهها با انگشتان آلوده کاربران، از سوي ديگر است.
در اين زمينه، بيولوژيستها و مسئولان بهداشتي، دو عامل اصلي را در انتقال و رشد ميکروبها و باکتريها روي کيبوردها ذکر ميکنند: يکي از عوامل اصلي، انتقال ميکروبها و باکتريهاي انگشتان آلوده کاربران است. در حالت عادي، افراد در مدت يک ساعت، بارها دست خود را به دهان و بيني ميبرند و ميکروبهاي موجود در اين نواحي را با زدن کيبورد به دکمههاي آن منتقل ميکنند. از سوي ديگر، افراد پس از بيرون آمدن از توالت با دستهاي آلوده، ميکروبهاي موجود بر دستها را به کيبورد منتقل ميکنند؛ اين موضوع بيشتر درباره افرادي صادق است که پس از بيرون آمدن از توالت، دستهاي خود را نميشويند.
دومين عامل رشد ميکروبها روي کيبوردها، تغذيه به هنگام کار كردن است، چرا که ريزههاي غذايي که روي دکمهها و شيارهاي کيبورد و اطراف آن به جاي ميماند، لانه مساعدي براي توليد و تکثير آنهاست. يکي از بيولوژيستهاي فرانسوي در اين باره ميگويد: تغذيه به هنگام کار با کيبورد و با دستهاي نشسته، مثل اين است که فرد در توالت غذاي خود را صرف کند و حتي بدتر.
در يک نظرسنجي در همين زمينه، بيش از ۱۰ درصد کاربران کامپيوتر، هرگز کیبورد خود را تميز نميکنند و ۲۰ درصد هم هرگز به فکر نظافت موس کامپيوتر خود نيستند. توصيه مسئولان بهداشتي به عنوان پيشگيري از ابتلا به ميکروبهاي کيبوردي، شستن دستها با صابون پس از کار کردن با اين وسيله و پيش از غذا و پرهيز از خوردن در هنگام كار و نظافت کيبوردها در فواصل کوتاه با اسپريهاي مخصوص است.
2:54 PM
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/03ساعت 12:41  توسط الهام سادات وریحانه سادات میراکبری
|
نتایج-عکسها نو وی ات و دانلود رویال رامبل 2007 کشتی کج
توجه: خواندن این متن اصلا به خانم ها توصیه نمی شود! 1- نخونید! 2- اگر خوندید فحش ندید! 3- اگر فحش دادید به نويسنده ندید!
شنبه مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟ زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم ''فال قهوه روسی یخ زده'' بگیریم. میگن خیلی جالبه، همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته ''شوهرت واست یه انگشتر می خره'' خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
یكشنبه مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟ زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم كلاسهای "روش خود اتكایی بر اعتماد به نفس" ثبت نام كنیم. هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره. تا برگردم دیر شده، سر راه یه چیزی بگیر بیار!
دوشنبه مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟ زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی "ظروف عتیقه". می گن خیلی جالبه. ممكنه طول بكشه. سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!
سه شنبه مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟ زن: ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم كه می خواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم. تو كه می دونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند! ممكنه طول بكشه، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
چهارشنبه مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟ زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای كلاس "بدن سازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام كنیم. همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه. ترومپت هم كه میگن خیلی كلاس داره مگه نه؟ ممكنه طول بكشه چون جلسه اوله. سر راه یه چیزی بگیر بیار!
پنج شنبه مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟ زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی كه تازه از كانادا اومده. می خوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم. من واقعاً از این زندگی ''خسته '' شدم! چیه همش مثل كلفتها كنج خونه! به هر حال چون ممكنه طول بكشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
جمعه مرد: عزیزم! امروز چی ناهار داریم؟ زن: ببینم تو واقعاً خجالت نمی كشی؟ یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟ واقعاً نمی دونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت! نه! واقعاً این خیلی توقع بزرگیه كه انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/30ساعت 16:45  توسط الهام سادات وریحانه سادات میراکبری
|
شدم با چت اسیر و مبتلایش شبا پیغام می دادم از برایش به من می گفت هیجده ساله هستم تو اسمت را بگو، من هاله هستم بگفتم اسم من هم هست فرهاد ز دست عاشقی صد داد و بیداد بگفت هاله ز موهای کمندش کمان ِابرو و قد بلندش بگفت چشمان من خیلی فریباست ز صورت هم نگو البته زیباست ندیده عاشق زارش شدم من اسیرش گشته بیمارش شدم من ز بس هرشب به او چت می نمودم به او من کم کم عادت می نمودم در او دیدم تمام آرزوهام که باشد همسر و امید فردام برای دیدنش بی تاب بودم زفکرش بی خور و بی خواب بودم به خود گفتم که وقت آن رسیده که بینم چهره ی آن نور دیده به او گفتم که قصدم دیدن توست زمان دیدن و بوییدن توست ز رویارویی ام او طفره می رفت هراسان بود او از دیدنم سخت خلاصه راضی اش کردم به اجبار گرفتم روز بعدش وقت دیدار رسید از راه، وقت و روز موعود زدم از خانه بیرون اندکی زود چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت توگویی اژدهایی بر من آویخت به جای هاله ی ناز و فریبا بدیدم زشت رویی بود آنجا ندیدم من اثر از قد رعنا کمان ِابرو و چشم فریبا مسن تر بود او از مادر من بشد صد خاک عالم بر سر من ز ترس و وحشتم از هوش رفتم از آن ماتم کده مدهوش رفتم به خود چون آمدم، دیدم که او نیست دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست به خود لعنت فرستادم که دیگر نیابم با چت از بهر خود همسر بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» به شعر آورد او هم آنچه بشنید که تا گیرند از آن درس عبرت سرانجامی ندارد قصّه ی چت
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/30ساعت 16:44  توسط الهام سادات وریحانه سادات میراکبری
|
عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)
عروس لوس: بع..........له!
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)
عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس
عروس خجالتي: اوهوم
عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)
عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...
عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...
عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم
عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک)
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/30ساعت 16:43  توسط الهام سادات وریحانه سادات میراکبری
|
گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن … خدا هیچ نگفت . گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم . آدم هایت از من می ترسند . مرا می کشند . برای این که زشتم . زشتی جرم من است . خدا هیچ نگفت . گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدک ها . مال من نیست . خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست . خدا گفت : دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندانی نیست . اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن " تو " کاری دشوار است . دوست داشتن ، کاری ست آموختنی و همه کس ، رنج آموختن را نمی برد . ببخش ، کسی را که تو را دوست ندارد ، زیرا که هنوز مومن نیست ، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است . مومن دوست می دارد . همه را دوست می دارد . زیرا همه از من است و من زیبایم ، چشم های مومن جز زیبا نمی بیند . زشتی در چشم هاست . در این دایره ، هر چه که هست ، نیسلامحت . آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود . شیطان مسئول فاصله هاست . حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین نباش . قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست.
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/16ساعت 16:21  توسط الهام سادات وریحانه سادات میراکبری
|
يه مورچه بگير . . . . . شلوارشو در بيار . . . . . شورتش رو هم در بيار . . . . . نترس در بيار . . . . . برش گردون ! پشتشو ببين ! دلم برات اونقدر شده !
اصفهانیه داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام ميدن یا نه
هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل آمد كه حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
به غضنفر می گن تولدت مبارک! می گه: خیلی ممنون تولد شما هم مبارک!
غضنفر زنگ می زنه فرودگاه و می گه: شیراز تا تهران چقدر راهه؟ کارمنده می گه: یه لحظه... غضنفر می گه: خیلی ممنون! و قطع می کنه.
غضنفر از روی جوی آب می پره، ازش فیلم می گیرن. فیلم رو روی دور آهسته می ذارن، می افته توی جوی! دور تند می ذارن، می خوره به دیوار!
دعای غضنفر بعد از نماز: خدایا! مواظب خودت باش!
به ترکه می گن : آقا ببخشید شما ترکید میگه : نه به خدا بیا بگرد
آخرين خبر از تيم ملي: کريم باقري به عنوان مترجم علي دايي انتخاب شد
اولين اس ام اس جهان در سال:01/01/0001 در ساعت: 00:00:01 ارسال شد: آدم: دوست دارم جيگر حوا : شما ...!؟
لات ترين اس ام اس سال 87: آب دماغتيم...آنتي هيستامين بخور ، فنا شيم...!!!
«سازمان تبليغات اسلامي آمريكا اعلام كرد: جمعه ها مراسم نوحه خواني شهداي 11 سپتامبر برگزار مي شود. مكان:مهديه واشنگتن با حضور مداح اهل حال:حاج مايكل جكسون و حاجيه جنيفر لوپز هيئت رزمندگان غرب تگزاس»
یارو عروسی میکنه میره پیش دکتر میگه: آقای دکتر زن من هامله نمیشه! دکتر سوال میکنه : میگه چند وقت عروسی کردی؟ میگه ده روز !!! دکتر میگه پدرسگ زن گرفتی یا زود پز؟!!!
اگه بعد از 120 سال رفت ياون دنيا و خواستي از صراط رد شي و بهت گفتن يكي هست كه حلالت نكرده بدون تون منم كه به اين بهونه ميخوام يه بار ديگه ببينمت
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم.
غضنفر سر نماز موقع قنوت دستاشو برعکس ميگيره ، بهش ميگن آخه اين چه طرزشه ؟ ميگه : ميخوام ايندفعه از حفظ بخونم
نگاه ساكت باران بروي صورتم دزدانه مي لغزد ولي ياران نمي دانند كه من دريايي از دردم به ظاهر گرچه ميخندم
يه نفر ميره آمپول بزنه , آمپول زن ميپرسه چپ يا راست ؟ طرف ميگه آقا تو رو خدا سياسي اش نكن ,وسط بزن
تو سفارت امريکا به ترکه ميگن اسمت چيه؟ ميگه "power God New Year" ميگن يعني چي؟ ميگه يعني قدرت الله نوروزي
غضنفر ميخواسته خودكشي كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت بعد ميميره! از همه دنيا دانشمندا جمع ميشن كه ببينيد قضيه اين چي بوده، بعد از دوسال تحقيق ميفهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته!!!
غضنفر مي ره تماشاي مسابقه دو و ميداني، از بغل دستيش مي پرسه:اين ها براي چي دارن مي دون؟ طرف مي گه: چون به نفر اول جايزه مي دن. غضنفر کمي فکر مي کنه، بعد مي پرسه: پس بقيه براي چي دارن مي دون؟
دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه. بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن. آفریقایی میگه: منو سفید کن. تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟ سومی گفت: همینجوری. بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟ آفریقایی گفت: منم سفید کن . دوباره سومی میزنه زیر خنده . آفریقایی گفت برای چی میخندی؟ سومی باز گفت: همینجوری. نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای . سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن.
مسافر به مدیر هتل: "آقا اتاق من پر از مگس است!" مدیر هتل:"نگران نباشید یک ساعت دیگر وقت ناهار است همه ی آنها به رستوران هتل می آیند."
یارو تو جبهه پشت ضد هوایی بوده میزنه یه هواپیما رو میندازه. خلبانه با چتر نجات میپره بیرون، یارو میگه: بچه ها در رین صاحابش اومد!
وسط برره یه چاهی بوده، هی برره ای ها میافتادن توش، زخمی می شدن. میان تو شهرداری یک جلسه برگذار میکنن که واسه این مشکل یک راه حلی پیدا کنن. یکی از مهندسا پا میشه میگه: یافتم! ما یک آمبولانس میگذاریم بغل این چاه، هرکی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان. ملت همه هورا میکشن..آفرین! یک مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق که همتون نفهمید! آخه اینم شد راه حل؟! ملت میگن، خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان، که بدبخت جون داده ما باید یک بیمارستان کنار این چاه بسازیم، که همه بهش سریع دسترسی داشته باشن! ملت دیگه خیلی سر حال می شن، کف میزنن سوت میکشن، که ایول بابا تو چه مخی داری! یهو یه مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق هرچی بهمون میگن، حقمونه! آخه این شد راه حل؟! این همه خرج کنیم یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟ مردم تعجب میکنن، میگن: خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا این که واضحه، ما این چاهو پر میکنیم، میریم نزدیک همه بیمارستانها یک چاههای زیادی حفر می کنیم!
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/16ساعت 16:20  توسط الهام سادات وریحانه سادات میراکبری
|
گروه سوم زنهائي هستند كه جون مردها رو به لبشون ميرسونن!
گروه چهارم زنهائي هستند كه كاري ميكنن مردها روزي 18 بارآرزوي مرگ كنن
گروه 5 زنائي هستند كه به اشتباه فكر ميكنن جزو هيچكدوم از گروههاي بالا نيستن
نگاه اولت بر من اثر كرد، نگاه دومت ديوونهام كرد، نگاه سومت عاشقترم كرد، اه، گندشو در آوردي، نگاه آخرت ديگه هيزبازي بود
موقعي كه خدا پنجره ي بهشتو باز كرد منو ديد ازم پرسيد امروز چه آرزويي داري؟؟ گفتم خدايا هميشه مواظب اوني كه الان داره اين نوشته رو ميخونه باش چون برام خيلي عزيزه
غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم
تو اين زمونه ....... سيستم گرونه ........ همه ميخوان کانکت بشن ، اما چگونه ؟ ........ رفته محبت ، هک شده عادت ، کجا "بي اف" ، کجا "جي اف" ، کجا يه همدم ؟ .......... گلي تو دنيا ، لگين نميشه ، دنيا رو سرچش بکني ، پيدا نميشه ........ حالا واي واي ، واي واي واي
آنكس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من امده باشد رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود كه من گمان مي كردم ميگويد: دوستت دارم
عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش ...... چنين گفت زردشت
معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: يك بخش. اما از وقتي كه تو رو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: عطش ديدن تو.....شوق با تو بودن.....و اندوه بي تو بودن
شکست عهد من وگفت هر چه بود گذشت به گريه گفتمش آري وچه زود گذشت بهار بود وتو بودي وعشق بود و اميد بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت
هفت شهر عشق :شهر اول : نگاه و دلربايي شهر دوم : ديدار و آشنايي شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي شهر پنجم : بي وفايي شهر ششم : دوري و بي اعتنايي شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي
در اين دنيا سراب محکوم است به پوچي
کاش مي دانستي انتظار ديدنت چه مجازاتي است ... شايد ديگر چشم براهم نمي گذاشتي
عجب چرخ عجيبي : زن از سوسک ميترسه _ سوسک از موش ميترسه _ موش از گربه ميترسه _ گربه از سگ ميترسه _سگ از مرد ميترسه _ مرد از زن ميترسه
دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين.
متين ترين كلمه "عشق" است. جذاب ترين كلمه "آشنايي" است. پاكترين كلمه "وجدان" است. تلخترين كلمه "جدايي" است. زشترين كلمه "خيانت" است. سخت ترين كلمه "تنهايي"بد ترين كلمه "بي وفايي " است
اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خطهاي تلفن و تالارهاي گفتگو و اي ميل ها اشغال ميشه ..پر ميشه از : « از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش » « تو را عاشقانه مي پرستم » « مراقب خودت باش » اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره « هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم » پس عشق و محبت را تقديم انكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي نباشد
يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني
مي دوني سيگار با اينکه مي دونه يه روزي زير پاهات له مي شه تا اخر باهات مي سوزه ؟؟؟؟ سيگارتم رفيق!!!!
اسمت را بر کوه نوشتم ريزش کرد روي آب نوشيتم بخار کرد . روي کاغذ نوشتم پاره شد . روي قلبم ...... (برو بابا با اين اسمت اينم اسمه تو داري آخه !! )
يه روز يه مرد رشتي که اسمش فري بودو ديگه آخر عمرش بود به زنش ميگه آگه بازم به مردم بدي تن من تو گور ميلرزه بعد ?? روز تو بهشت به مرده ميگفتن فري ويبره
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/16ساعت 14:58  توسط الهام سادات وریحانه سادات میراکبری
|
عزرائیل میره سراغ قزوینیه بهش میگه وصیت کردی؟ میگه آره زیر فرشه ، ورش دار
تو نماز جماعت قزوین نفر آخرو برق میگیره امام جمعه میمیره
ترکه میخوره زمین هوا میره نمیدونی تا کجا میره
به یه ترکه میگن تا حالا کسی بهت گفته آقا؟ میگه آره یه بار تو توالت بودم یکی گفت آقا بیا بیرون دیگه ...
ترکه میگوزه دو متر میپره جلو بهش میگن چی شد؟ میگه تو دنده بود
ترکه میگوزه دنبال پوکش میگرده
بنابر تصویب جدید مجلس: نماز جماعت در قزوین بصورت دایره ای برگزار میشود
قزوینیه میره بیمارستان میبینه چند تا جنین توی شیشه گذاشتن . از پرستاره میپرسه ببخشید این کون ترشی ها چندن؟؟؟
به يه معتاده ميگن سوره قل هو الله رو بخون. ميگه : بسم رحيم قفلو داد به احد ، احد داد به صمد ، لم داد اينور ، لم داد اونور . ولم کن بابا ، احد کفرش در اومد
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/16ساعت 14:54  توسط الهام سادات وریحانه سادات میراکبری
|
جوات یعنی پیکان جوانان(رنگ گوجه ای فرمون جوجه ای پدال پنجه ای)جوات یعنی جاده چالوس با سی جی گوجه ای جوات یعنی جمعه صبحا اوین درکه جوات یعنی تی شرت با عکس داریوشجوات یعنی صندل با جوراب جوات یعنی شهرام کاشانی جوات یعنی کت و شلوار با کتونیجوات یعنی اپل کرسا جوات یعنی پشت مو جوات یعنی سیراب شیردون جوات یعنی ماه عسل امام زاده داود جوات یعنی آویزون کردن سی دی از آیینه ماشینجوات یعنی براوو جوات یعنی داوود بهبود ی جوات یعنی هر هفته استادیوم آزادی جوات یعنی عضویت در تیم ملی پرتاب دارت جوات یعنی عینک دودی تو سایهجوات یعنی کلاه کاپیتانی ۱۰ ۳۳ نوکیا جوات یعنی لیسانس کتابداریجوات یعنی مهندسی فناوری پشم و پوست(واحد تحصیلی خاش!!!)در ضمن اگر ضبط 200 وات با خودت بردی کوه و توی کوه آهنگ هایده رو گذاشتی خیلی جواتی!!
اگر می خواهید یک ماشین جوات داشته باشید حتما نکات زیر را رعایت کنید:
پیکان مدل 52 بدون تصادف و رنگ خوردگی/ کمک فنر ها خوابیده به طوری که ماشین روی زمین باشد/ در ها کاملا نرم باشد طوریکه با یک اشاره بسته شود/ آویزان کردن عروسک یا سی دی یا اشیای فلزی از زیر آیینه ای که اندازه آن دو بربر آیینه های معمولی میباشد/ چسباندن پرچمهای کوچک و تبلیغاتی روی شیشه جلو / جلو داشبورت روغن زده وتمیز از جنس چوب و فابریک کارخانه ای / سیستم صوتی آن شامل ضبط سونی 54 وان بازار مشترک ارزان چهار باند خربزه ای در عقب و دو تیونر روی شیشه های جلو نصب شده./ نوار های مورد علاقه: جوادیساری -حمیرا-عباس قادری-هایده
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/16ساعت 14:53  توسط الهام سادات وریحانه سادات میراکبری
|
قفل کردن کامپیوتر توسط یک Shortcut شاید تا به حال به فکر یافتن راهی بوده اید که کامپیوتر خود را راحت تر از آنچه متداول است در حالت Lock قرار دهید. این کار بسیار ساده است و با طی کردن مراحل زیر شما میتوانید یک Icon به دسکتاپ یا Quick Launch اضافه کنید که با یک ضربه ماوس بر روی آن سیستم شما در حالت Lock قرار می گیرد.
1. بر روی صفحه نمایش خود Right-Click کنید و از Shortcut ، New را انتخاب کنید. 2. در پنجرهای که ظاهر شده در قسمت Type the location of the item فرمان زیر را بنویسید: rundll32.exe user32.dll,LockWorkStation user32.dll,LockWorkStation 3- بر روی Next کلیک کنید و و نام Shortcut را وارد کنید و کلید Finish را بزنید. جهت راحتی بیشتر پیشنهاد میشود که میانبر(Shortcut) ایجاد شده را با ماوس به یک قسمت از فضای خالی Quick Launch بکشید تا از این پس در هنگام نیاز با زدن یک کلید دستگاه شما در حالت Lock قرار گیرد
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/06ساعت 15:56  توسط الهام سادات وریحانه سادات میراکبری
|